سه شنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۴

تلگرام

اینجا برایم نوشتن سخت است تکتم عزیزم ...

در تلگرام کانالی درست کردم و اونجا دل نوشته هایم را برایت می نویسم ...

ادرس کانال تلگرام :

https://telegram.me/t0ktam73

نوشته شده توسط سیدسعید حسینی راد در 13:39 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیستم دی ۱۳۹۴

مینویسم هنگام بارش باران

گاهی به این عاشقِ پیر فکر می کنی ؟

چقدر خوب بود اگر هنوز هم دوستم داشته باشی و گاهی با خود خلوت کنی و به خاطرات مان فکر کنی ...

تکتم عزیزم درسته این اواخر دهانم به نفرینت باز شده اما خدا شاهده اینقدر دوستت دارم که بعدش میشیتم اشکال تراشی از خودم می کنم تا تو خطاکار این قصه نباشی .... چند وقت پیش دلم خیلی گرفته بود کلی نفرینت کردم یه ساعت نکشیده بود قفسه سینم از درد میخاست پاره بشه که تا چند روز حالم خراب بود ... گویی تو قسمتی ازوجودم شدی که با نفرین تو خودم تکه پاره میشم ...

سالهاست که مرا ترک کردی اما هنوز قلب من جای تو را به هیچ کس نداده ...

مردی دیده ای اینچنین وفادار ...؟؟؟

نوشته شده توسط سیدسعید حسینی راد در 1:15 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هشتم دی ۱۳۹۴

ای کاش

ای کاش مثل شهرزاد به زور تو را از من می گرفتند

ای کاش دلت به رفتن راضی نبود

اما تو با میل خود رفتی

تو مرا به یک بچه فروختی ...

تو عشق چند ساله ی مرا بازی خواندی و علاقه زودگذر

و حرام زادگی ان حرام زاده را عشق و مهربانی

نفرین بر تو و ان معشوق لعنتی ات

از اواسط 89 که رفتی دیگه نتونستم زندگی کنم

دیگه نتونستم وسط خنده هام بغض نکنم

دیگه نتونستم عاشقی رو تجربه کنم

دیگه نتونستم مثل ادمای دیگه راه برم نگاه کنم حرف بزنم کار کنم 

همش از این شاخه به اون شاخه پریدم و به هیچ مقصدی نرسیدم

تکتم تو به حق من خیلی ظلم کردی 

تکتم بخاطر تمام محبتی که به اون کردی و از من دریغ کردی

بخاطر دوستت دارمایی که به اون گفتی و بی محلی هایی که به من کردی

بخاطر نگاه های عاشقانه ای که به اون کردی و از من دزدیدی

سر پل صراط جلوتو میگیرم

تکتمه نامرد

نوشته شده توسط سیدسعید حسینی راد در 15:1 |  لینک ثابت   • 

جمعه سیزدهم آذر ۱۳۹۴

چرا

چرا سالها به من دروغ گفتی ؟

چرا از همان ابتدا نگفتی دلت هوای دیگری دارد ؟

چرا عمری با گفتن جملات ترحم انگیز مرا سرگردان خویش کردی ؟

چرا وقتی از تو خواستم که بگویی پای دیگری در میان است نگفتی تکتم نیز عاشق اوست و فقط گفتی یک طرفه است ؟

چرا مرا عمری بازی و دادی و اخر مثل دستمالی کثیف به دور انداختی ؟

من به تو حتی یک بدی هم نکردم ...

چرا با من بدی کردی با منی که جز خوبی روا نبود ؟

منی که پیش مادرت برای داشتنت اشک ها ریختم

منی که پیش برادرت برای فهمیدن سردیت خار شدم

منی که برای داشتنت پدرت خانواده ام را زیر سوال برد و دم نزدم

منی که مادرت و مادر بزرگت مادرم را خار کردند ....

تو مرا مثل گوسفند سر بریدی و بر جنازه ام حتی نماز نخواندی ...

 

لعنت بر تو و آن حرام زاده ای که به من ترجیح دادی ....

نوشته شده توسط سیدسعید حسینی راد در 19:9 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه نهم آذر ۱۳۹۴

کذاب

بارها گفتی :

تکتم یه آدم احمق، آسیب دیده، بدبخت و بیچاره است

 

اما داشتی با دیگری عشق بازی میکردی

ای دروغ گوی نامرد ...

اینهایی که گفتی مشخصات من است نه تو ...

 

بارها مرا دروغ گو خواندی حال انکه من قبول دارم اما تابحال از خود پرسیدی چرا به تو دروغ گفتم؟ تمام دروغ های من بعد از رفتن تو شروع شد ... من میخاستم با دروغ گفتن جلب توجه تو کنم تا شاید سردیت را به گرما بکشانم .. اما هیهات که تو نفهمیدی

 عهد پیماتت را با من بستی و وفایت را با دگران کردی ... تو به شرعی قسم خوردی مال من هستی که اینک بر همان اساس محرم دیگری هستی ای پست فطرت نامرد ...

 

 

 

نوشته شده توسط سیدسعید حسینی راد در 21:21 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه نهم آذر ۱۳۹۴

شقشقیه ی سعید بر تکتم

این نامه از مردی شکست خورده در کارزار عشق برای دختریست که نماند ...
سالهای طولانی به پای تو ماندم و تو بی خبر از من با یکی دیگر به معاشقه پرداختی و من در تنهایی خویش پوسیدم و موهای کناری سرم تک تک سفید شد ...

کامنت بازی های تو با معشوقه ات را که خواندم شگفت زده شدم که به او گفته بودی همین مهربونی توست که مرا دیوونه تو کرده !!
دلم برای تو سوخت که چقدر من ظالم بودم که با تو نامهربانی کردم که رفتی !
اما بی انصاف مگر من با تو نامهربان بودم که دل از من بریدی و اسیر محبت دیگری شدی ؟

سه سال است که با او در حال عشق بازی هستی و هروقت از تو خواهش میکردم دوباره به زندگی من بازگردی میگفتی تکتم یک دختر بدبخت بیچاره است که گریه هایش را بالشش میبیند و خنده هایش را دیگران !
چقدر تو راست گو بودی ! و من زود باور برایت غصه میخوردم !
قریب به هفت سال با دروغ هایت مرا بازی دادی و اخر هم خود را بر حق دیدی و رفتی ...

عهد و پیمان ات را با من بستی
چطور جرئت کردی لحظه ی شروع ان رابطه کثیف ان را نقض کنی و دل به دیگری بسپری؟
مگر من برایت چه کم گذاشته بودم ؟
مگر تو نبودی که به من میگفتی زندگی با تو قشنگ شده حال چطور اینچنین وقیحانه به او هم اینچنین میگویی ؟

گاهی با خود میگویم شاید بخاطر دلسوزی با او رفاقت کردی
اما از تو میپرسم من نیاز به دلسوزی نداشتم ؟
سالها پرپر زدنم را دیدی و به رویت هم نیاوردی

زندگی مرا خراب کردی
و با پورویی تمام به من گفتی تو زندگی بلد نیستی و باید از هم سن سالان خویش یاد بگیری !!

نفرین بر تو که با من کاری کردی که هیچ وقت دیگر نمی توانم طعم عاشقی را با کسی بچشم ...

نوشته شده توسط سیدسعید حسینی راد در 19:29 |  لینک ثابت   • 

شنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۴

رفتی

عروسی تو با کیه ...
که من خبر دار شدم ...
نوشته شده توسط سیدسعید حسینی راد در 10:36 |  لینک ثابت   •